اهوراجوناهوراجون، تا این لحظه: 8 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

ثمره عشق و زندگیم

تاسوعا

1403/7/10 19:35
نویسنده : مامان لیلا
95 بازدید
اشتراک گذاری

شب قبل تاسوعا هم به اتفاق ددی اینا و عمه آزاده شام خونه عموجلال دعوت شدیم ساعت ۸ بود که ددی اومد دنبالمون باهم رفتیم خونه عمو جلال کمی نشستیم و شام خوردیم توهم کمی بازی کردی وبا ددی کشتی گرفتی بعد تصمیم گرفتیم همه باهم بریم موکب

ساعت ۱۰ونیم بود که آماده شدیم و حرکت کردیم وقتی رسیدیم آروم وقرار نداشتی بر خلاف همیشه اون شب بیشتر اذیت کردی مخصوصا ددی رو که دستشو میکشیدی و با خودت همه جا میبردی خلاصه حکومت میکردی اون شب خیلی خسته شده بودیم همه حواسمون فقط به تو بود که یه وقت تو شلوغی محو نشی ...

بعد تو با ددی به تکیه خاورمحله رفتی تا ماشین هارو واسه دسته روی تاسوعا آماده کنن یه ساعتی با ددی تو تکیه بودی بعد باهم بخونه برگشتیم ..

فرداش دوشنبه تاسوعا ما جایی نرفتیم خونه موندیم و استراحت کردیم وبهت قول دادم تا صبح عاشورا بیدارت کنم تا دسته هارو ببینی ..

بخاطر همین گفتم باید زودتر بخوابی تا بتونی صبح زود بیدار بشی..

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)