محرم ۱۴۰۳
عزیز دلم دیگه به روزهای محرم نزدیک شدیم ۱۶ تیر شنبه اول محرم بودو همه جا پر از موکب بود تو شهر همه جا صدای مداحی به گوش میرسید و همه جا شربت و چای و نذری های متفاوت پخش میشد ..
ما چند شب اول بیرون نرفتیم تقریبا شب پنجم بود که رفتیم موکب پل سوم به همراه زندایی سارا وعزیز اینا ...
شام عدس پلو میدادن ماهم برنج نذری گرفتیم و همونجا نوش جان کردیم بعد تو وسلین فقط در حال شیطنت بودین که بالاخره خوردی زمین سر زانوت زخم شد اما با همون پای زخمی به بازی کردنت ادامه دادی ولی وقتی خونه اومدی فقط گریه میکردی که پام درد میکنه خیلی عصبانی شدم و قرار شد اگه بازم همینقدر اذیتم کنی دیگ جایی نبرمت بهم قول دادی که دیگ بچه خوبی میشم و اذیت نمیکنم اما متاسفانه قولت قول نبود😂😂
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


محرم ۱۴۰۳
