عروسی آجی آذین
۱۴تیر ۴شنبه بود که شب باید برای عروسی آماده میشدیم من چون ازظهر باید میرفتم آرایشگاه تورو سپردم به عزیز وقتی کارم تمام شد از عزیز گرفتمت بعد قرار بود با بابا بری ارایشگاه ..
حسابی خوشتیپ کرده بودی وبرگشتی بعد لباسای خوشگلتو پوشیدی مثل ماه شدی پسر قشنگم بعداز حاضر شدن بابا وداداشی راهی تالار شدیم ..
شب عروسی اصلا ندیدمت فقط در حال بازی بودی با سلین و روشا و آراز وپریاوعلیرضا
ینی حسابی ترکوندین حتی نتونستم یه عکس خوب ازت بگیرم..
وقت شام شدوافتخار دادی سرمیز کنارم نشستی وبه زور یکم کباب خوردی بعد شام دوباره رقص وپایکوبی شروع شد تو دیگه خسته شدی و رویه صندلی لم داده بودی وچرت میزدی یهو دیدیم از کلیپی که از عروس وداماد داشت پخش میشد تصویر تو پخش شد که در حال خمیازه کشیدن بودی با دیدن این صحنه همه نگاها سمت تو شد و زدن زیر خنده..😅🤣😂
انگار خواب از سرت پریده بود وتو رقصیدن مارو همراهی کردی چندتا عکس یادگاری هم با عروس گرفتی ..
دیر وقت بود دیگ وقت رفتن بود کلی هم کنار ماشین تو حیاط تالار رقصیدیم بعد عروس وداماد رو تا خونه همراهی کردیم تا بیایم خونه ۴صبح شده بود توداداشی از خستگی از دم در خوابتون برد حتی انرژی نداشتین دوش بگیرین😆
الهی دامادی تووداداشی رو ببینم🤗🤗
آمین🙏


عروسی آجی آذین
