شبهای خونگی
دیگ از یکشنبه ۱۱تیرماه هرشب میرفتیم خونه دایی جون واسه شبها
هرشب کلی مهمون میومد وما یسره مشغول پذیرایی شام وقبل شام بودیم توهم با بچها همش تو حیاط مشغول بازی بودی هرشب تا بیایم خونه ساعت ۲ میشدوخسته وکوفته اول میخوابیدی بعد میرفتی تو رختخواب🤣
هرشب به همین روال گذشت تا رسیدیم به عروسی💃💃💃
حالا با من همراه باشید تا از عروسی براتون بگم👰👨⚖️
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شبهای خونگی
