اهوراجوناهوراجون، تا این لحظه: 8 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

ثمره عشق و زندگیم

عروسی و اهورا جون

1403/4/5 23:06
نویسنده : مامان لیلا
66 بازدید
اشتراک گذاری

من اومدم با یه مطلب زیبا وجذاب

۶خرداد عروسی دخترعمه مامانی (فاطمه جون)بود دختر عمه مریم که خونشون تو کوچه خودمون بود یه هفته به عروسی مونده بود که هرشب واسه شبها میرفتیم خونشون همه فامیل جمع میشدن میزدیم ومیرقصیدیم توهم همش با داداشی وسط بودی واسه خودت کیف میکردی  با شیرین زبونیات همه رو مجذوب خودت کردی انقد عادت کردی که هرشب منتظر بودی بریم خونه عمه واسه شبها...

خلاصه بعد چند شب بزن وبکوب لحظه موعود فرا رسید شب عروسی آماده شدیم و به سمت تالار اطلس راه افتادیم جای قشنگ وباصفایی بود ..

تو تالار هم با سلین فقط مشغول شیطنت بودی اصلا سر جات بند نبودی شب خوبی بود خیلی خوش گذشت بعد اینکه مراسم تمام شد ما و دایی اصغر اینا رفتیم یه دوری زدیم ساعت تقریبا ۲ونیم۳بود بستنی خوردیم و به خونه برگشتیم خیلی خسنه شده بودیم به محض رسیدن به خونه خوابت برد حتی لباسهاتو برات تو خواب عوض کردم عزیز دلم..

انشالا دامادی تو وداداشی قشنگای مامان😘

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)