اهوراجوناهوراجون، تا این لحظه: 8 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

ثمره عشق و زندگیم

عنوان = جنگل

1404/5/11 18:27
نویسنده : مامان لیلا
105 بازدید
اشتراک گذاری
جنگل
۲۶مرداد جمعه تابستونی خیلی یهویی تصمیم گرفتیم بریم جنگل..
طبق معمول اکیپ همیشگیمون خانواده ددی و اقاجون و دایی اکبر هم بودن با این تفاوت که اینسری عمه آزاده و آقا کاظم هم حضور داشتن..
ما تا وسایل جمع کنیم آماده بشیم ظهر شده بود ..
جنگل بلیران واقع در یکی از روستاهای آمل مثل همیشه شلوغ بود ی جایی پیدا کردیم و بساطمونو پهن کردیم ساعت یک بود سریع مشغول اماده کردن ناهار شدیم توهم با سلین کلا مشغول بازی بودی کلی هم رفیق پیدا کردی ناهارو میل کردیم و دوباره تو رفتی واسه بازی ماهم کمی استراحت کردیم ومشغول خوردن خوراکی شدیم بعدش ساعت ۵ ددی و عمه آزاده اینا رفتن و ما تصمیم گرفتیم والیبال بازی کنیم نم نم بارون میبارید هوا عالی بود و بخاطر نم بارون زمین کمی گلی شده بود اما بازی تو این هوا لذت بخش بود بعد والیبال وسطی بازی کردیم و تو سلین هم یسره وسط بودین باخت براتون معنایی نداشت
کل لباسامون گلی شده بود خیلی خوش گذشت هوا تاریک شده بود و ما از دست پشه ها تصمیم گرفتیم بخونه برگردیم ساعت ۷ونیم هشت بود که وسایلو جمع کردیم و بخونه برگشتیم به محض رسیدن بردمت حموم دوش گرفتی خیلی خسته بودی دوش آب گرم حالتو بهتر کرد و راحت تر تونستی بخوابی عزیز دل مامان
روز خوبی بود الهی همیشه کنار هم خوش بگذرونیم پسر گلم


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)