تولد سلین
واما ۱۳شهریور تولد سلین جون همبازی عزیزت بود
۱۳شهریور روز یکشنبه بود و بابایی و داداشی رفته بودن سرویس...
منو تو قرار بود با عزیز اینا بریم تولد که زندایی سلین و روشا رو فرستاد خونه ما(روشا دخترخاله سلین)
آخه زندایی میخواست خونه رو تزیین کنه و سلین خبر نداشت تولدشه به همین خاطر قرار شد سلین رو ما وقتی میریم خونشون با خودمون ببریم ...
تو وروشا وسلین کلی تو حیاط بازی کردین ساعت ۸بود که شمارو آماده کردم برای رفتن به تولد...
عزیز وآقاجون هم خونه ما بودن و منتظر موندیم تا دایی میثم بیاد دنبالمون تا برسیم خونه دایی اکبر ساعت تقریبا ۹ونیم بود به زندایی خبر دادم داریم میایم که آماده باشن وقتی رسیدیم و در باز شد با آهنگ تولد وکلی فشفشه و کیک تولد ومهموناوتبریک تولد مواجه شدیم سلین کلا تو شوک بود تو بیشتر متعجب شدی کلی باهم رقصیدین و شیطونی کردین کلی هم عکس گرفتیم وبعد تو سلین و روشا رفتین تو چادر مسافرتی سلین که زندایی بعنوان هدیه تولد خریده بود
اون شب کلا سرگرم بازی بودین دیگ دیروقت شده بود وتولد هم کمکم به پایان رسیده بود ماهم آماده رفتن شدیم به خونه برگشتیم اون شب دایی میثم هم خونه ما خوابید تا تنها نباشیم...
بازم یه شب خوب و به یاد موندنی رو ثبت کردیم..
تولدت مبارک سلین جون🎂🎁🎊🎈


تولد سلین
