ثمره عشق و زندگیم

ختنه اهوراجون

عشق مامان چهل روزت بود که تصمیم گرفتیم تورو ختنه کنیم سوم ابان سال ۹۷ روز ۵شنبه ساعت ۱۰ونیم صبح توسط دکتر مرتضی بشیری تو بیمارستان امامرضا ختنه شدی وقتی منو بابایی بردیمت بیمارستان خیلی اروم خواب بودی تو بغلم منو بابا خیلی استرس داشتیم وقتی اسم تورو صدا زدن واس اتاق عمل بند دلم پاره شد بردیمت تو راهروی اتاق عمل و همه لباساتو دراوردم پرستار اومد تورو تو ی پارچه سبز پیچیدو برد تو اتاق عمل منو بابا تو سالن منتظرت بودیم با کلی نگرانی و استرس بعد یهو دیدیم پرستار صدامون کرد ک پستونکتو بدیم اخه تو اتاق عمل دنبال پستونک میگشتی نفس مامان😆 ی نیم ساعتی دوباره منتظر شدیم تا اینکه تو رو اوردن با کلی گریه انقد گریه میکردی که منم با تو زدم زیر گر...
14 آذر 1397

عروسی و اهوراجون

۵شنبه ۸ آذر ۹۷ عروسی دخترعموی مامانی دعوت شده بودیم اولین بار بود میخواستی بری عروسی خوشتیپ کردی و با بابایی و داداشی رفتیم عروسی خیلی خوش گذشت پسر خوشگلم اصلا اذیتم نکردی پسر خوبی بودی کلی هم کیف کردی عشق مامانی...
13 آذر 1397

واکسن اهوراجون

واکسن اهورا جون نفس مامان دیگه وقتش رسیده بود که واکسن دوماهگیتو بزنی خیلی استرس داشتم اخه دلم نمیومد درد بکشی مامانی....وقتی منو تو عزیز رفتیم خانه بهداشت خیلی اروم بودی داشت خوابت میبرد ک یهو با زدن واکسن جیغت در اومد و کلی گریه کردی الهی مامان فدای صورت ماهت ..یکم نوازشت کردم اروم شدی برگشتیم خونه ۲۴ ساعت اول حوله سردو۲۴ساعت دوم حوله گرم گذاشتم رو پات تا زودتر خوب بشی نفسم خوشبختانه زود خوب شدی دیگ گریه نکردی واسه درد واکسن پسر قویه من... ...
13 آذر 1397

منو داداشی جونم

وقتی برگشتیم خونه از مهمونی و تو و داداشی همدیگه رو دیدین ملومه خیلی دلتنگ همدیگه بودین مامانی فدا هردوتون بشه عزیزای دلم ...
14 مهر 1397

مهمونی خونه پدرجون

بعد خونه دایی جون ۵شنبه ظهر رفتیم خونه پدرجون(بابانصرت) همه اعضای خانواده بیصبرانه منتظرت بودن همه دورهم جمع شدیم عمو جلال و زنمو مژده هم بودن اون شب خونه پدرجون یکم بیقراری کردی و شب تا صب نزاشتی منو عمه فاطمه بخوابیم عزیز دلم کاش میتونستم درد شبانت رو تسکین بدم تا راحت بخوابی اخه مامانی تحمل گریه هات رو نداره نفسم اینم عکسای خونه پدرجون ...
14 مهر 1397

اولین مهمونی

اولین مهمونی وقتی ۱۸ روزت بود رفتیم خونه دایی اکبر حسابی زندایی سارا افتاد تو زحمت ..سلین کوچولوی عمه هم مهمون نوازیش عالی بود الهی قربونش برم اینم عکس اهورا کوچولو بغل سلین جون ...
14 مهر 1397

ازمایش زردی

۱۳روز از زمینی شدنت گذشت و برای کنترل زردی رفتیم دکتر تا مطمعن بشیم که کاملا خوبه حالت دکترت امیر بهاری بود که برات ازمایش زردی نوشت تا بفهمیم دیگ زردی نداری...بازم ازمایش 😣 اخه مامانی دل نداره ببینه ازت خون میگیرن عشقم😢 منو عزیز جون بردیمت ازمایشگاه از دستای کوچولو و خوشگلت خون گرفتن توهم خیلی گریه کردی منو عزیزو به گریه انداختی 😢 خداروشکر جواب ازمایشت عالی بود ...انشالا همیشه عالی باشی عزیز دل مامان ...
14 مهر 1397

هویت اهورا کوچولو

بعد ازمایش تیرویید وقت گرفتن شناسنامه بود بعد اینکه برگه گواهی از ازمایشگاه گرفتیم بابایی رفت دنبال شناسنامه اینم عکس شناسنامه خوشگل مامان ...
14 مهر 1397